مــگـــر چـنـد بــار بــه دنـیـا آمــده ایـــم
کــه ایــن هــمـه مــی مــیـریـــم !؟
کــه ایــن هــمـه مــی مــیـریـــم !؟
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۲ ساعت 11:36 توسط fatemeh
|
پرنده که رفت ، بگذار برود
هوای سرد بهانه است ، هوای دیگری درسر دارد . . .
از صمیم قلب برای بعضی از خاطرات آرزوی فراموش شدن میکنم …
خاطره ها را رشوه می دهم به روزهایم تا از بی تو بودن صدایشان در نیاید !!!
هر شب مجوز اکران خاطره هایمان را صادر می کند روی پرده ی خیالم ، دلتنگی !
خاطراتم را خیس کردند چشمان بارانی ام …
خاطراتمو هروقت اَلَک میکنم ، فقط یاد تو باقی میمونه …
فقط غروب جمعه نیست که دلگیر است ، کافیست “دلت” ، “گیر” باشد .
مهربانی ات را مرزی نیست
یقین دارم فرشته ای قبل از آفرینشت قلبت را بوسیده